تبلیغات
ظهور12 - فرقه ضاله رائل .... دین جهان بی خدا !!












.: سلام به شما بازدیدکننده عزیز :.

.: :.

.: شما وارد وبلاگ ظهور12 شده اید و که به تازگی به وبسایت ظهور 12 به آدرس www.zohur12.com تبدیل شده.مطالب جدید در آن وبسایت و مطالب قدیمی تر در این وبلاگ است.برای مشاهده وبسایت ما روی لینک زیر کلیک کنید.:.


بسمه تعالی

پست الكترونیك|



امروز :
ظهور12
یک بار برای همیشه
اگر تمایل دارید کلیک کنید

اگر تمایل دارید کلیک کنید تا شرایط و فرم عضویت برایتان نمایان شود


بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 11 شهریور 1389

رائل!!!

 

الوهیم چه كسانی هستند؟

رایل مدعی است : "الوهیم نام انسان های كرات دیگر هستند كه از نظر علمی هزاران سال از ما جلوترند و تمام موجودات زنده و انسان ها را در كره زمین با مهندسی ژنتیك خلق كرده اند". در نزد این گروه الله نام رهبر الوهیم است . با مزیت داشتن "علم و تدبیر" از پیامی كه به رایل داده شده سرانجام می توان به حقیقت الله پی برد. الله ، رهبر و راهنمای الوهیم ، این انسان های پیشرفته در علم و تكنولوژی است كه متعلق به كرات دیگر هستند".

"كلود" ادعا كرده است كه تاكنون شش بار با انسان های فضایی برفراز كوه آتشفشان دیدار كرده است . وی یكی از افراد الوهیم را این گونه توصیف كرده است : "چهار فوت قد، موهای مشكی ، چشمان بادامی و پوست زیتونی " محل زندگی آنها نیز در "سیاره ای نزدیك به زمین است " اما "خارج از منظومه شمسی ".

این خدایان پیشرفته در علم و تكنولوژی (به خصوص علم ژنتیك كه مورد توجه خاص رایل است ) درباره علت حضور خود در زمین این گونه توضیح داده اند: "در شش اگوست سال 1945 هنگامی كه بمب اتمی هیروشیما را درهم ریخت ، ما وارد عرصه پدیداری و آشكارسازی شدیم؛ زمانی كه الوهیم تصمیم به فرستادن پیام آور خود- رایل گرفتند تا آورنده پیام دوره پدیداری باشد". از این سال تا سال 1973 الوهیم پیامی نفرستادند. در این سال بود كه از رایل خواستند كه پیام شان را منتشر كند و برای آنها سفارتی بسازد تا انسان های زمینی به طور رسمی ورود خالقان علمی پیشرفته خود را در آنجا خوشامد گویند.

تا همین جا چند پرسش ساده به ذهن خطور می كند: اول ، خالق "الوهیم "، منظومه شمسی ، خارج از منظومه شمسی و به طور كلی كهكشان ها چه كسی است ؟ دوم ، چه لزومی دارد كه این انسان های پیشرفته به كره زمین بیایند؟ سوم ، مگر قبل از جنایت هیروشیما هیچ جنایت دیگری به دست بشر رخ نداده بود؟ چهارم ، چرا آنها باید دارای یك سفارتخانه باشند؟ و جالب تر اینكه چرا باید اصرار ورزند كه این سفارتخانه در سرزمین فلسطین (بیت المقدس) ساخته شود، آن هم در محلی كه خارج از حیطه حكومت آنهاست ؟

رایلیان و بیت المقدس

جالب است بدانیم كه الوهیم اصرار عجیبی برای ساخت سفارت خود در بیت المقدس دارند: "ما خواسته بودیم كه سفارتی نزدیك بیت المقدس برای استقبال از ما ساخته شود و مقامات لجوج چندبار از تصویب آن امتناع ورزیدند". آنان برای این انتخاب توجیه جالب توجهی دارند: "ترجیح ما برای بیت المقدس فقط به دلیل احساس عاطفی بود، چرا كه بیت المقدس جایی است كه مردم آن ما را دوست دارند، به ما احترام می گذارند و خواهان خوشامدگویی به ما و ابراز احترامات شایسته هستند". حال چگونه می توان مدعیات مذكور را اثبات كرد، مشخص نیست ! با این همه الوهیم این مردمی را كه دوست شان دارند و به آنها احترام می گذارند و خواهان خوشامدگویی نیز هستند، تهدید كرده اند: "ارتباطی كه ما با مردم اسرائیل داریم به زودی قطع خواهد شد و عهد و پیمان جدید به پایان خود نزدیك می شود، برای ایشان زمان اندكی مانده است تا اشتباه خود را درك كنند، در غیر این صورت پراكنده خواهند شد".

بهره برداری از ادبیات دینى

نقل قول بالا این نكته را به ذهن متبادر می كند كه "رایل " تلاش كرده است از ادبیات دینی نیز به نفع افكار خود بهره گیرد. وی در ادامه پیامی كه خطاب به یهودیان بیت المقدس (اسرائیل ) درخصوص لزوم ساخت سفارتخانه در آن سرزمین فرستاده ، نوشته است : "وقتی كه كشور دیگری این اجازه را تصویب كند [اجازه ساخت سفارت را] به اسرائیل شانس آخری داده خواهد شد... در غیر این صورت [صدور مجوز ساخت سفارت]... مردم داود حمایت ما را از دست داده و پراكنده خواهند شد." و این در حالی است كه می دانیم قوم یهود پیوسته از این پراكندگی و بی سرزمینی در هراس بوده و خود را سرزنش كرده است .

خواندن جملات زیر نیز ما را به یاد انجیل و ادبیات مسیحی می اندازد؛ هر چند كلماتی مانند پیامبر، عشق ، نور، پسر عزیز ما و... در ادبیات ادیان دیگر نیز دیده می شود:

"درحال حاضر از دهان پیامبر عزیزمان [كلود ویریلون] عشق ما و نور ما شما را هدایت خواهدكرد و فراموش نكنید كه اگرچه ما دائما شما را می بینیم ، هربار كه او به شما می نگرد ما بیشتر شما را مشاهده می كنیم ، زیرا آنچه را كه او می بیند با عشقی كه برای شما دارد زیباتر می شود. هرچند بیشتر به او عشق بورزید، بیشتر به ما عشق ورزیده اید. زیرا او جزئی از ما است در زمین ... نمی توانید به ما عشق بورزید و همزمان او را فراموش كنید، چرا كه باز هیچ كس به پدر نمی رسد مگر از طریق پسر... عشق او به شما به قدری زیاد است كه دائما از ما می خواهد چیزهایی را كه نزد ما غیرقابل بخشش است ، ببخشیم . او بهترین حامی شماست در چشم خالقان تان و در سیاره تان كه هر دم عشق و بخشایش كمتر می شود، در جامعه ای كه به دلیل نبود ارزش ها هر روز خشن تر می شود، او باارزش ترین موهبت شماست ... باشد كه نور او شما را به ما هدایت كند...".

رایل مدعی است كه ادیان گذشته زیرمجموعه ای از كیش او هستند: "الوهیم ، پیامبران گذشته از جمله موسی ، عیسی ، بودا، زرتشت ، محمد(ص )، بهاءالله و دیگران را برای هدایت بشریت به نمایندگی خود در زمین برگزیدند تا ما را به دوران كنونی علم و پیشرفت راهنمایی كنند". با همین توجیه است كه به آیات قرآن استناد كرده و پس از نقل آیه 81 سوره آل عمران (كه البته ترجمه نادرستی دارد و تمام آیه هم نیست) [2]

آورده است : "برادران و خواهران عزیز مسلمان ! اجازه دهید به اطلاع شما برسانیم كه رایل (پیام آوری كه در آیه بالا قول ظهورش آمده ) امروز در میان ماست و مشغول آماده كردن راه برای بازگشت پیامبران عظیم الشان بر روی زمین است . نهایت افتخار است اگر بتوانیم به رایل در راه رسیدن به این هدف مقدس و بازگشت جلال آفرین محمد بزرگوار دست یاری دهیم ".

رایل اما جلوتر هم آمده و خود را صریحا "امام زمان " خوانده است : "الله پیمان را با همه پیامبران بست تا رسول مصدق (امام زمان ) [پرانتز از متن اصلی است] را یاری كنند؛ مسلمان ، یهودی یا مسیحی . بر ما متدینین است كه به سوی حكم الله برخیزیم و پیام آورش ، رایل را در این راه یاری كنیم ".

جعل واژه "الوهیم " برای انسان های به اصطلاح پیشرفته ای كه رایل از آنها سخن می گوید، بی دلیل نبوده است . او با توجه به ادبیات یهودی ، مسیحی و اسلامی از واژه مورد نظر در جهت اعتقادات خود بهره برده است : "اسم مفرد الوهیم الوها است كه به زبان عربی یعنی آنها كه از آسمان آمدند. در انجیل ، الوهیم (یك لغت جمع ) به غلط خدا (مفرد) ترجمه شده است . در زبان عربی به عنوان الله از الوهیم یاد می شود. الله (الوها) همان یهوه ، رهبر الوهیم است ".

با این همه الوهیم گویا از رهبران دینی دل خوشی ندارند، زیرا صریحا اسقف های واتیكان و به ویژه شخص پاپ را دشمن رایلیان می نامند؛ دشمنانی كه الوهیم را ناچار می كنند تا دست قدرت خود را بر آنان فرود آورند: "دشمنان شما [رایلیان] دست قدرت ما را خواهند دید كه بر سرشان فرود مـی آیـد. بـه خصوص سوءاستفاده گر رم و اسقف هایش و تمامی كسانی كه به اسم ما، ولی بدون فرمان ما عمل می كنند".

در اینجا نیز توجه به این نكته مهم است كه یكی از مضامین مهم كتب مقدسی چون قرآن و انجیل حمله به عالمان دینی ای است كه به معتقدات و وظایف دینی شان ملتزم نیستند و دین خود را تحریف می كنند.

قابل ذکر است که آنها از آیات قرآن در راستای مشروعیت بخشیدن به دین کذایی خودشان تفسیر نموده اند که واقعا جای تاسف دارد.

علم ، جایگزین مذهب

"علم به جای خدا" مساله ای نیست كه به تازگی مطرح شده باشد. پیش زمینه مخاطبان رایل در این خصوص وسیله ای بوده است تا از طریق آن اعتقادات این كیش و رهبرش در میان اذهان عمومی راه یابد. رایل با تعیین شعار "علم ، جایگزین مذهب " تلاش كرده است تا در دل گروهی از مردمی كه به چنین شعارهایی دلبستگی نشان می دهند، جایی باز كند. وی در اعلامیه خود آورده است : "اخلاقیات و اصول مذاهب سنتی ، دیگر با شرایط كنونی زندگی همگونی ندارند، ولی انسان همچنان نیازمند یك دید اساسی و عرفانی از هستی است . مذهب رایل با آشكار كردن حقیقت درباره الوهیم و خلق علمی زندگی در كره زمین این نیاز را در دوران جدید برآورده است ".

با توجه به چنین بینشی است كه مذهب بودا مورد توجه الوهیم قرارگرفته است : "مذهب بودایی بیشتر و بیشتر در زمین موفق است و این خوب است ، چرا كه مذهبی است كه به حقیقت و به تعادل بین علم و روحانیت كه برای انسان های عصر نوین لازم است ، نزدیك ترین است " و هم از این روست كه رهبر این كیش ، بوداییان را مستعدترین افراد برای پیوستن به كیش جدید می داند: "مذهب بودایی بدون گذشته افسانه ای آن مذهب رایلی می شود و بودایی های بیشتر و بیشتری رایلی خواهند شد".

با توجه به اینكه بوداییان به خدا به آن معنایی كه در ادیان ابراهیمی از او یاد شده اعتقاد ندارند، چنین نگاهی چندان غیرمعقول به نظر نمی رسد؛ اما چه كسی می تواند تضمین كند كه بوداییان با آن پشتوانه تاریخی و فرهنگی به سادگی ملحوظ در عبارات نقل شده ، به این كیش بپیوندند؟

در پرسش از آقای رائل : در پیامها نوشته شده است که خدایی وجود ندارد چون جهان بینهایت است و بنابراین نمی تواند مرکزیتی داشته باشد و نسبتا به همین دلیل هم روحی وجود ندارد. ولی آیا نمی توان گفت الوهیم جایگزین (خدا) در ذهن اکثریت رائلیان شده است و ایده ی دوباره خلق شدن در سیاره ی جاودانگان جایگزین عقیده ی (روح) شده است که امکان دسترسی به بهشت را فراهم می کند؟

جواب رائل: بلی، هیچ خدایی وجود ندارد. کیهان بینهایت است و بنابراین نمی تواند مرکزیتی داشته باشد. هر چند که لازم است فرق قائل شد بین آنهایی که برایشان خدا مفهومی است به اسم بینهایت، چیزی که جاودانه است، همه جا حاضر است، غیر قابل لمس است و هیچ قدرتی روی ما انسانها ندارد، با آنهایی که برایشان (خدا) شخصی با یک ریش سفید است که روی ابری نشسته و آدمها را به شکل خودش آفریده است. از آغاز بشریت این دو مفهوم با هم مخلوط شده اند. دو مفهوم کاملا متفاوت، تحت یک نام در آمده اند و معانی جداگانه ی خود را از دست داده اند. الوهیم از یک طرف به انسانهای ابتدایی توضیح دادند که بینهایت وجود دارد که همه جا حاضر و جاودانه است که ما انسانها جزئی از آن هستیم و همچنین جزئی از ماست و از طرف دیگر خودشان را معرفی کردند که ما را به شکل خودشان آفریده اند. به تدریج خصوصیات بینهایت به الوهیم نسبت داده شد و این تا حدی درست است چونکه آنها جاودانه هستند. و برای بینهایت، قدرت ظهور بوسیله ی پیامبران آسمانی، باز تا حدی صحت دارد، چونکه الوهیم تا حدی می توانند ابزاری برای بینهایت باشند در خلق انسانهای متفکر به شکل خودشان. ولی بینهایت مستقیما و دائما از بالای سر مراقب ما نیست و در خودش هیچ آگاهی و علاقه ای به رفتار ما ندارد. چه انسان به دوره ی طلایی برسد و چه خودش را نابود کند هیچ اهمیتی برای بینهایت ندارد همانطور که ما اهمیتی به مولکولی از انگشت دستمان که آن را طی لمس یک پارچه روی آن جا می گداریم، نمی دهیم. نسبت به بینهایت این کاملا طبیعی است که یک فلسفه ی انتخاب اصلح طبیعی در تمام طبقات وجود داشته باشد؛ چه برای آدم یا سگ بینهایت بزرگی که کره ی زمین یک جزئی از جمجمه یا ناخن دستش ممکن است باشد، چه برای خورشیدی که آن را روشن می کند و چه برای میلیونها سیاره ای که دارای موجود متفکر است و می تواند در ناخن شصت دستمان پیدا شود. آنانی که خدا را به چشم بینهایت می بینند، مانند اکثر مذاهب شرقی درست می گویند. تا جایی که این تصور کلی بدون هیچ گونه هویت و شخصیتی و بدون هیچ گونه آگاهی و هوشیاری از ما یا چیز دیگری در نظر گرفته شود. آن افرادی که (خدا) را الوهیم خالقینمان در نظر می گیرند، کاملا در اشتباه نبستند به شرطی که الوهیم را مانند اشخاصی که بایستی با دست و زانوهای افتاده در زمین و سجده کنان آنان را پرستش کنیم نشان ندهند، بلکه بهتر است به آنها به چشم برادران بزرگترمان در بینهایت نگاه کنیم که باید به آنها عشق بورزیم، همانطور که آرزو داریم انسانهایی که روزی خلقشان خواهیم کرد به ما عشق بورزند.
روح یک تصور کلی است که ما ریشه شناسی این کلمه را دنبال خواهیم کرد تا معنی آن را بهتر بفهمیم. کلمه ی روح به انگلیسی Spirit از کلمه ی لاتین Spirare گرفته شده است که معنی (نفس کشیدن) را می دهد.
کلمه ی (جان) به انگلیسی Soul از کلمه ی فرانسوی Souffle گرفته شده است که به همان معنی (نفس کشیدن) است. ما می توانیم ترکیب کامل بدن انسان را تجزیه و تحلیل کنیم، بعد این مواد را کنار هم جمع کنیم و با هم مخلوط کنیم، اما یک موجود زنده بدست نخواهد آمد. یک مثال دیگر: تمام موادی را که برای ساختن خانه ی رویایی تان لازم دارید در نظر بگیرید. مثلا ده تن سنگ، ده تن سیمان، صد کیلو رنگ، دو تا وان دستشویی، یک وان حمام و مانند اینها. فرض کنید همه ی این مواد را روی هم انباشته کنیم. با این وجود یک خانه بدست نخواهد آمد . یک چیزی کم خواهد بود. چیزی لازم است تا بتواند این مواد را کنار هم جمع کند و به طرز خاصی کنار هم قرار دهد و بتواند آن را تحت یک نقشه ی دقیق سازمان دهد. یک چیز ضروری است و آن طرح می باشد. ساختن یک انسان هم همینگونه است. بایستی یک طرح و برنامه وجود داشته باشد. این طرح همان کد ژنتیکی است و بدین معنی است که اگر ما بتوانیم  مقدار بسیار کمی از ماده را به صورت یک سلول حاوی طرح سلولی در آوریم، می توانیم بگوییم که کار ساخت این انسان تقریبا کامل شده است. این سلول از ماده ای که به عنوان غذا به آن می دهیم استفاده می کند و تکثیر به دو تا، چهار تا، هشت تا سلول کرده و همینطور با پیروی از نقشه و طرح دقیق ادامه می دهد تا جایی که تمام اطلاعات کد ژنتیکی خوانده شود. همه ی موجودات زنده دارای کد ژنتیکی هستند که در انواع مختلف موجودات با هر کدام که متعلق به گروهی هستند متفاوت است، به خصوص در برخی جزئیات مانند رنگ چشم، مو، شخصیت و … حتی انجیل به روشنی اظهار می کند که نه تنها انسان بلکه هر موجود زنده ای دارای روح است.
((اما گوشت را با روحش که همان خونش است، نخواهید خورد. من شرح زندگی خونتان را نیاز خواهم داشت و از انسان، از هر انسانی نیاز به زندگی روح آن شخص دارم)). (پیدایش 9:4:5) ((از آنجایی که روح هر موجود زنده در خونش می باشد)). (لویتیکوس 7:11) . بنابراین هیچ روح اثیری که بعد از مرگ بطور دلپذیری بدن را ترک نماید وجود ندارد. بلکه کد ژنتیک وجود دارد که شخصیت هر فرد خاصی است. از طریق همین کد ژنتیکی است که الوهیم انسانهایی را که در زندگیشان شایستگی لازم برای حضور در سیاره ی جاودانگان را بدست می آورند، دوباره خلق می کنند. هیچ خدایی وجود ندارد، اما الوهیم خالقین ما وجود دارند که ما آرزوی خوشامدگویی به آنها را داریم چون شایسته ی خوشامدگویی هستند. و به آنها ایمان داریم یا بهتر است بگوییم به آنها اعتماد داربم. همچنین روح ملکوتی که بعد از مرگ از بدن خارج شود، وجود ندارد بلکه کد ژنتیکی وجود دارد که حیات جاودانه را برایمان امکانپذیر می سازد. !!

ابعاد سیاسی اقتصادى

گاهی می توان از میان خبرهای پراكنده به نتایج جالب توجهی رسید. در این جا قصد داریم با نقل این گونه اخبار، خواننده را به ابعاد سیاسی اقتصادى پدیده رایلیان توجه دهیم . نتیجه گیری را به عهده شما می گذاریم .

در تاریخ 26 دسامبر 2002، شركت آمریكایی كلوناید كه به همین كیش وابسته است، اعلام كرد كه نخستین انسان شبیه سازی شده را خلق كرده و نام او را ایو (حوا) نهاده است .

پس از اعلام خبر فوق ژاك شیراك به مخالفت برخاست و خواستار تشكیل نهضتی علیه كلونینگ شد. (كلونینگ فنی است كه در آن با استفاده از سلول های بدن هر موجود زنده ای ، موجود زنده دیگری خلق می شود كه كاملا از نظر ژنتیكی با نمونه اصلی یكسان است ، این شیوه پیش از این در مورد حیوانات به كار گرفته شد و نمونه آن گوسفندی به نام "دالی " بود كه در اسكاتلند متولد شد). از سوی پاپ نیز پیامی فرستاده شد مبنی بر اینكه چنین آزمایش هایی فاقد ملاحظات اخلاقی است و آن را نتیجه یك ذهنیت بی رحم دانست .

در همین سال شركت "كلوناید" خبر تولید دومین انسان شبیه سازی شده از یك زن همجنس گرای هلندی را اعلام كرد. رایل نیز پس از تولید اولین انسان كلونی آن را جزو معجزات خود قلمداد كرد. وی در پایان سال 2003 اعلام كرد: "سال 2004، سال انكار وجود خداست ."

در 24 فوریه 2004 نیز رایل اعلام كرد: "ضد رایلیان نوعی ضدیهود هستند و به همین دلیل باید با آنان جنگید". وی در یك سخنرانی به دفاع از علم كلونینگ پرداخت و گفت : "این علم به بشریت اجازه می دهد به زندگی جاویدان برسد. قدم بعدی همان گونه كه الوهیم با تجربه 25 هزار ساله علمی خویش انجام می دهد- تكثیر مستقیم یك شخص بالغ بدون نیاز به دنبال كردن روند رشد و انتقال حافظه و شخصیت به این شخص است . در این صورت ما بعد از مرگ از خواب برمی خیزیم ، در یك بدن نو؛ دقیقا مثل وقتی كه بعد از یك خواب خوب شبانه از خواب بیدار می شویم ".

بعد از این مسائل بود كه گزارشگر رویتر با طعن و كنایه ای قابل تامل ، پس از اعلام خبر تولد اولین انسان كلونی نوشت : "سه دهه پیش نویسنده ورزشی و اتومبیلران حرفه ای به نام "كلود ویریلون " از فراز یك كوه آتشفشان دعوتی را آغاز كرد كه فرجامش زاده شدن كودكی متفاوت با همه بشریت بود".

با این همه الوهیم احتمال شكست خود را نیز داده اند و یا به عبارت دیگر، "كلود ویریلون " احتمال داده است كه شاید تلاش هایش هیچ گاه به نتیجه نرسد، از این رو در ادامه اعلامیه ای كه بخش هایی از آن قبلا نقل شد آورده است : "... باشد كه نور او شما را به ما هدایت كند، چه ما بازگردیم و چه نه . زیرا كه در هر صورت ما در بین جاودانگانمان منتظر شما هستیم ".

رائیلی ها کتاب مقدس خاصی ندارند ولی از آنجا که معتقد هستند بشر زمینی با مهندسی DNA توسط انسان های کرات دیگر خلق شده است و پیامبر نیز فرستادگان آنانند، می پذیرد که کتاب های مقدسی همچون انجیل و قرآن نیز در اصل فرستاده الوهیم هستند ( ولی تناقضات بسیاری در قر
آن و این دین نوظهور وجود دارد)
 و حاوی توضیحاتی منطبق با ادعای رائیل. البته خود آنان ادعا می کنند که کتاب کابالا (Kabala) (کتاب قدیمی توشته شده توسط ربی های یهود) ( چرا!!!؟؟؟؟)  صحیح ترین تفاسیر را در اختیار بشر قرار می دهد.

نماد اولیه یک صلیب شکسته محصور در ستاره داود بود. صلیب شکسته هیچ ربطی به نازی ها نداشت بلکه به معنای قدیمی شرقی خود، نشان دهنده حرکت چرخشی عالم وجود بود.

نماد فعلی رائیلیان، همان ستاره داود است که یک کهکشان در حال چرخش را احاطه کرده است. این نماد پس از اینکه نماد قبلی به خاطر مشابهتش با صلیب شکسته برای یهودی ها خصمانه تشخیص داده شد، تغییر کرد.

موضع حرکت رائلیان در قبال همجنس بازی چیست؟!!!

پاسخ رائل: این کاملا ساده است. هر فردی این حق را دارد که هر کاری مناسب بدنش باشد انجام دهد. همجنس بازی یک رفتار یا اخلاق عادی و غیر عادی نیست. هر انسانی باید یک زندگی جنسی هارمونیک داشته باشد. تفکیک و تغییر جنسی انسانها در رحم مادر و در مرحله ی آخر رشد و نمو صورت گرفته است. مردانی هستند که خیلی نر هستند و مردانی که خیلی ماده هستند. همانطور که زنانی وجود دارند که مردانه هستند و زنانی که خیلی ماده هستند و حالت های دیگری که بین اینها هستند.
این احمقانه است که یک همجنس باز را به خاطر هم جنس باز بودنش محکوم کنیم همانطور که احمقانه است کسی را به خاطر مرد بودنش محکوم کنیم یا یک گربه را به خاطر اینکه گربه است. تمام اینها مسائل ژنتیکی هستند. بسیاری از انواع مختلف حیوانات هم جنس باز هستند و در دهات می توان دید که سگ ها، گله گاوها و مرغ ها رفتارهای هم جنس بازانه هم از خود نشان می دهند. چه در مورد یک مرغ با گاو یا انسان همجنس بازی امری طبیعی است. آن چیزی که طبیعی نیست این است که دیگران را مجبور به قبول عقیده خودتان راجع به مسائل جنسی کنید. نژاد پرستان، سنت گرایان، ارتش گرایان جز آن افرادی هستند که دیگران را به خاطر اختلاف عقیده شان راجع به این موضوع مورد شکنجه قرار می دهند. پرخاشگری علیه انسانهای همجنس باز یک نوع نژادپرستی است. غالبا این از طرف افرادی است که زندگی جنسی سیاهی دارند و حسود می باشند. آنها نمی توانند تحمل این را بکنند که دیگران می توانند در یک نوع زندگی متفاوت شکوفا شوند. همین افرادی که همجنس بازی را محکوم می کنند، براحتی مردی را که متهم به تجاوز به یک زن می شود می بخشند، اگر چه این جرم زشتی است. در میان راهنمایان رائلی مردان و زنان همجنس باز وجود دارد، آنهایی که از جنس مخالف خوششان می آید وجود دارند، و همینطور افرادی که از هر دو جنس خوششان می آید. همه ی آنها شکوفا می شوند، چون آگاهند که به آنها به خاطر آن چیزی که هستند عشق ورزیده می شود و شانس این را دارند که در بدنشان هر جور که راضیشان می کند، تکمیل شوند. در یک مشارکت دوستانه ی افکار که هیچ مذهب دیگری قادر نبود به آنها بدهد. چطور می توان پیرو کلیسای رم بود در حالی که شنیده می شود ((غاصبان واتیکان)) همجنس بازی را محکوم می کنند، در حالی که زنان را از برابری حقوقشان محروم می کنند که کشیش نشوند. این ها دو اثبات از جنس پرستی و نژاد پرستی هستند که می تواند آنهایی را که  چشم دارند و حقیقت را می بینند، کمک کند.

و اما موضع اسلام در که به ادعای رائل خان فرستاده ی موجود فضایی ای که باهاش در ارتباط بوده:

همجنس گرایی و لواط از فهرست گناهان کبیره یا منصوصه هستند یعنى، صریحا نسبت به آنها وعید عذاب داده شده مثل: شرک به خدا، یأس از رحمت خدا، آدم‏کشى، عاق والدین، قطع رحم (در مقابل صله‏رحم)، رباخوارى، زنا، لواط، شرابخوارى، قمار، غنا (موسیقى حرام)، دروغ، ترک نماز عمدا، دزدى، حرام خوارى، اصرار بر گناه و یا غیرمنصوصه هستند یعنى غیرصریح نسبت به آنها وعید عذاب داده شده مثل: غیبت، سخن‏چینى، ریختن آبروى مؤمن، مکر و نیرنگ، احتکار، حسد، دشمنى کردن با مؤمن، استمناء، فتنه، بهتان، هتک قرآن (از بین بردن احترام قرآن)، هتک کعبه، هتک مساجد و(1).
لواط از گناهان بزرگ است. شخصى که مرتکب این عمل شنیع مى‏شود از نظر خدا و رسول او و ملائکه مورد لعنت واقع مى‏شود و اگر در حال بلوغ و یا اختیار اراده و عقل مرتکب این عمل شده باشد و بدون توبه واقعى مرده باشد عذاب او شدید خواهد بود. پیامبر اکرم (ص) مى‏فرماید: »وقتى که لواط کننده در قبر نهاده شد بیشتر از سه روز باقى نمى‏ماند و خداوند او را میان قوم هلاک شده لوط پرتاب مى‏کند و روز قیامت هم با آن قوم ستمکار محشور مى‏شود«،(2).

تصویر خدا :

آنها حتی خدای بزرگ را که در کتب آسمانی به هیچ تصویر و صورتی از او اشاره نشده است ، اینگونه تصویر کرده اند!!:

تصویر زیر با توجه به آنچه كه رائل از مشاهده ی یهوه (الله) شرح داده، كشیده شده است.

 

وحال به عقیده شیعه خداوند متعال قابل رویت با چشم نیست.
موضوع (رویت)دیدن خداوند یکی از بحث انگیزترین صفات سلبی است و درباره آن اختلاف شدیدی بین فرقه های مختلف اسلامی وجود دارد.
متکلمان امامیه و معتزله معتقدند که خداوند, نه در دنیا و نه در آخرت, قابل رویت حسی نیست.
فرقه مجسمه خداوند سبحان را جسم و دارای جهت می شمارند, رویت حسی او را به طور مطلق (چه در دنیا و چه در آخرت) ممکن می دانند.
 اهل حدیث و اشاعره نیز رای میانه ای را برگزیده, و بر این باورند که در آخرت ، مومنان می توانند خداوند را با چشمان خود مشاهده کنند. اشعری در این باره می گوید:
ما معتقدیم که خداوند در آخرت با چشم دیده می شود, آن چنان که قرص کامل ماه در شب بدر دیده می شود و مومنان او را می بینند.(1)
با توجه به اینکه هر یک از فرقه‌های یاد شده کوشیده اند, علاوه بر آوردن دلایل عقلی و نقلی بر ادعای خود, به نقد دلایل گروه مخالفت بپردازند, بحث ((رویت)) به مبحثی مفصل و گسترده تبدیل شده است.
یادآوری این نکته لازم است که محل اختلاف در این بحث, خصوص دیدن حسی خداوند به مدد قوه بینایی و عضو حسی آن, یعنی چشم است.
اما اگر مقصود از رویت, نوعی شهود قلبی و ادراک باطنی باشد, هیچ بحث و گفتگویی در امکان آن نیست و وقوع چنین رویت و مشاهده ای که از آن به ((رویت قلبی)) در مقابل ((رویت حسی)) تعبیر می کنیم هم در دنیا و هم در آخرت, ممکن خواهد بود.
 البته, با مراجعه به سخنان اشعریان متاخر, روشن می شود که آنان, با توجه به وضوح امتناع نظریه دیدن حسی خداوند , تلاش کرده اند که معانی دیگری برای رویت پیدا کنند. مثلا گفته اند که محل بحث, دیدن حسی است که نیازی به رودرویی (مقابله) ندارد و مستلزم قرار گرفتن مریی (یعنی خداوند) در جهت و مکان نیست . برخی نیز مدعی شده اند که خداوند در روز رستاخیز, همان حالتی را که برای عقول مومنان در ارتباط با مشاهده باطنی نور وجود الهی حاصل است, برای چشمان آنان نیز ایجاد می کند!(2)
 به هر تقدیر, تفاسیر متاخر اشعریان از رویت خداوند یا در نهایت به مشاهده قلبی برمی‌گردد یا به مفهومی می‌انجامد که نامعقول و غیر قابل تصور است.(3)
دلایل عقلی گوناگونی بر امتناع دیدن خداوند با چشم ذکر شده است که در اینجا به دو دلیل اشاره می کنیم :
1ـ رویت حسی یک شی مستلزم آن است که شی مزبور در مقابل چشمان ما قرار گیرد و لازمه چنین مقابله و مواجهه ای قرار گرفتن آن شی در جهت خاصی است . بنابراین ,مریی بودن ، مستلزم جهت و مکان داشتن است, حال آنکه خداوند متعال از داشتن جهت و مکان و نیاز به آن منزه است . بنابراین , رویت حسی خداوند ممکن نیست .
2ـ اگر خداوند قابل دیدن باشد, یا تمام ذات او یک جا دیده می شود و یا آنکه رویت ما به بخشی از ذات تعلق می پذیرد . فرض دوم آشکارا باطل است, زیرا مقتضی ترکیب در ذات خداوند بوده و ترکیب نشانه نیاز است, اما فرض اول نیز معقول نیست, زیرا لازمه آن محدود بودن ذات الهی است , در حالی که , ذات خداوند نامحدود و غیر متناهی است .
بنا بر این به دلایل عقلی دیدن خداوند خواه در دنیا یا آخرت امکان ندارد و محال است. بنابراین منظور از ملاقات الهی ، رویت قلبی و درونی ، یا دیدن آیات خداوند و عظمت الهی است.
پی‌نوشت‌ها:
1ـ برای مطالعه تفاسیر دیگر بنگرید به: سبحانی, محاضرات فی الالهیات, صص 206 ـ 204..
2ـ ((تظن ان یفعل بها فاقره)).
3ـ در حدیثی از امام رضا (ع) آمده است که در تفسیر آیات 22 و 23 سوره قیامت فرمود: ناظره یعنی مشرفه تنتظر ثواب ربها. (یعنی, چهره های آنان نورافشانی می کند در حالی که در انتظار پاداش پروردگارشان به سر می برند) شیخ صدوق, التوحید, باب 8, حدیث 19

 


*** به هر حال این دین نوظهور از بعضی نقاط تاریک تاریخ جهان و با سوء استفاده از ادیان الهی دینی نوظهور وبه قول خودشان دینی مدرن را وارد عرصه ی جهانی کرده است که حتی باعث شده که بعضی رائل را مهدی موعود قلمداد کرده واین در حالی ست که با سخنان آقای رائل در مورد ادیان گذشته مطابقت نداره و خلاف این است که  زمان ظهور منجی عالم بشریت ، مهدی "عج" غیر قابل پیش بینی ست و کسانی که که ادعای امام زمان بودن و زمان ظهور را پیش بینی کردن را دارند دروغگویانی بیش نیستند. .... به امید بیداری تمامی مردم جهان.



ارسال توسط مهدی مهدی
نظر سنجی
قالب وبلاگ چه طوره؟







صفحات جانبی
پیوند های دوستان
در خواست نویسندگی
اگر تمایل دارید کلیک کنید تا شرایط و فرم عضویت برایتان نمایان شود